المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

605

مروج الذهب ( فارسى )

رفت و بر اين آتش گذشت و آن را احترام نهاد و سجده كرد . گويند انوشيروان بود كه اين آتش را به كاريان برد و چون اسلام بيامد مجوسان بيم كردند كه مسلمانان اين آتش را خاموش كنند و قسمتى از آن را به كاريان گذاشتند و قسمت ديگر را به نسا و بيضاى فارس بردند تا اگر يكى خاموش شد ديگرى بجا ماند . ايرانيان در استخر نيز آتشكده‌اى دارند كه مجوسان آن را بزرگ ميدارند و اين خانه بروزگار قديم بوده و هماى دختر بهمن پسر اسفنديار آن را آتشكده كرده است آنگاه آتش آن را برده‌اند و خانه خراب شده است اكنون مردم ميگويند اين مسجد سليمان بن داود بوده است و بنام وى معروفست من آنجا رفته‌ام تا شهر استخر نزديك يك فرسخ فاصله دارد و بنايى عجيب و معبدى بزرگ است و - ستون‌هاى سنگى شگفت‌انگيز دارد سر ستونها مجسمه‌هاى سنگى زيبا از اسب و حيوانات تنومند ديگر است و محوطه‌اى وسيع با يك با روى بلند سنگى اطراف آن هست و تصوير اشخاص را با نهايت دقت تراشيده‌اند و به پندار كسانى كه مجاور آنجا هستند تصوير پيمبران است . اين خانه در دامنه كوهى است و نه شب و نه روز باد از اين معبد قطع نشود و صدائى عجيب دارد مسلمانانى كه آنجا هستند گويند سليمان بن داود باد را در اينجا بزندان كرده است و سليمان غذاى صبح را در بعلبك شام و غذاى شب را در اين مسجد ميخورده و در ميان راه در شهر تدمر و بازيگر خانه آن فرود ميآمده است . شهر تدمر در صحراى ما بين عراق و دمشق و حمص شام است و از آنجا تا شام پنج يا شش روز راه است و بناى شهر و همچنين بازيگر خانه آن بناى سنگى شگفت‌انگيز است و مردم بسيار از عرب قحطان آنجا بسر مىبرند . در شهر شاپور فارس نيز آتشكده‌اى هست كه آن را محترم ميدارند و دارا پسر دارا ساخته است . در شهر گرو فارس نيز كه گلاب كورى از آنجا آرند و بدانجا منسوب است آتشكده‌اى هست كه اردشير پسر بابك ساخته است من اين آتشكده را ديده‌ام كه تا